|
You
are
my heart You are my soul در
عمق قلبم ، آتشی است – قلبی سوزان در
عمق قلبم ،آرزویی است ، برای آغاز تو
در قلب منی تو در وجود منی هر
جا که بروم جلوه گرش خواهم کرد تو
را برای همیشه نگه خواهم داشت همواره
در کنارت خواهم ماند آری
احساس میکنم که عشقمان شکوفا می شود این
تنها چیزیست که میدانم..... I love you + نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387 13:14 توسط sol.... |
+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387 10:54 توسط sol.... |
براندون عزیز ... باز آغاز بی پایان رویاهای من شروع شده است و دوباره باید رویای
شکفتن با تو را از یاد ببرم دوباره باید آرام و بی
صدا در ظلمت شب، آرزوی زیبای با تو بودن را هجی کنم واز غم نبودنت گریه کنم
تا تمام ستارگان و کهکشانها صداقت کلامم را با گریه
هایم باور کنند براندون عزیز میدانم
پای در راهی نهاده ام که هیچ سرانجامی ندارد نه توانایی پایان دارم
نه جرات ادامه..... میدانی همچو سرگردانی
هستم در این لحظه های تنهایی وچیزی جز خاطراتمان مرا دلخوش
نمیکند اما تو خوشبخت باش برای
من همین آرزو کافیست!! امشب باز هم در تاریکی خیالت محبوسم... + نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387 20:44 توسط sol.... |
براندون عزیر
دوستت دارم هر چند این روزها فرصتی برای عشق نگذارده اند
و از این
به بعد باید جاده های خیال را بپیمایم ! اما براندون بدان که بعد از آن تلاشی که
برای بدست آوردنم کردی باز هم کوله بارم پر از تنهایی است و تورا دیگر در
وجودم احساس نمیکنم ... براندون تنهایی و سکوت و لحظه های بی حضورت سخت
مرا آزار میدهد. + نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387 17:34 توسط sol.... |
+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387 21:46 توسط sol.... |
در این
دنیای رنگارنگ... سهم من
همین یک رنگ رنگ بی
رنگی میان
گریه و خنده سهم من
همین یک رنگ سهم من
نقشی غمین روی دیوار تنهایی سهم من
همین یک رنگ است رنگ بی
رنگی ست + نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387 21:34 توسط sol.... |
بی
ستاره ام وسرد با عطرپاییز سقف آرزوهایم
تعمیری است و مدام چکه میکند آغوش ترانه
هایم همچنان از عطر اقاقی که باید پر باشد خالیست
.... + نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387 21:23 توسط sol.... |
+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387 11:7 توسط sol.... |
یه دل میگه نشو عاشق کس یه دل میگه میمیرم بی نفس یه دل میگه برمو یه دلم میگه خو کن به هوس یه دل میگه پر رنگ و ریاست یه دل میگه اینه رویای ما یه دل میگه بگمو یه دلم میگه فردا ببار یه دل میگه پر از عشقم هنوز یه دل میگه که بسازو بسوز سر کن بی فروغ خو کن دروغ این عمر دو
روز یه بوم دو هوا خسته ام به خدا. نمی میخوامو میخوام بشم از تو جدا رویای عزیز تردید و گریز بی عشق نمیتونم به خدا … + نوشته شده در جمعه 21 تیر1387 10:38 توسط sol.... |
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387 20:12 توسط sol.... |
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 20:55 توسط sol.... |
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 20:42 توسط sol.... |
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 20:36 توسط sol.... |
+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387 21:50 توسط sol.... |
خيال های حباب گونه خواب های رنگی
عطشی که فزونی می يابد
خواستن همه چيز ودرانتها
افسوس همه چيز این آن چیزی است که زندگی می نامیدش.. . + نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387 21:38 توسط sol.... |
|
| ||||||