ترانه
امروز مثل همه روزها بود مثل دیروز مثل پارسال مثل چندین سال پیش امروز روز تولدم بود !!!!! با تو بودن قصه ای ست بی پایان ! میگردیم در تاریکی در میان ازدهامی از سکوت وقتی تو هستی من آسمانم ..... دلم گاهی شبیه گریه ای از درد می بارد تو با دلتنگی ام اما همیشه راه می آیی و تو حتی اگر شد لحظه ای کوتاه میآیی .!! از سوز سرما به کنج خیالاتم پناه می برم هوا از سرما مه آلود است و برایم خاطره ای دارد به حجم چند سال بغض نشکسته ..... دوست دارمت را میان ثانیه ها جا میگذارم ! و آرزوهایم را پرواز میدهم تا تردید نگاهت ! آری .... من به درخت سیب همسایه عاشق شدم ! اشاره کن که من به تو به یک اشاره میرسم! رنگین کمان من تویی دوریت را حس میکنم اجبار را از ذهنت میخوانم نگو که این اشتباه است من دیگر همه چیز را می فهمم اما هنوز عاقل نشدم ! امروز بوی محبت می دادی و رنگ بهانه به خود گرفته بودی اما طعم تلخ تنهایی ام را نچشیدی .... ثانیه های آخر است نشمار !!! نگران من نباش دلواپسم نشو بی هیچ اشتیاقی پرسه میزنم ذهن متروکم دیگر توان سرما را ندارد ثانیه های آخر است نشمار .....! لانه ی تاریکم را بر دیوار بی حوصلگی ت آویزان کرده ام گاه سوسو میزنی در این تاریکی برو ...... میخواهم تاریک بمانم! هوا ابریست ........ و آنقدر سرد که اشکهای دخترک متات زده در صورتش یخ زده است نمیداند چرا سرنوشت اینگونه آخرین برگ هستی اش را بر باد داد ه تمام شد !!! با چادری سیاه بر قامت تکه سنگی زار خواهد زد .... دلم
تنگ شده است ؛
برای آغوشی ، که مطمئنم هیچ وقت مال من نیست ! وگاه تنها برای دلش خودش ، چند ساعت یواشکی به من کرایه میداد ..
نمیدانم چرا ؟ با اینکه حسرت داشتنت را به دوش میکشم وهر شب زیر آسمان آرزوها اشک میریزم باز جوابت را میدهم نمیدانم این نهایت عشق است یا دیوانگی ....
| Design By : Night Skin |

