ترانه
امروز روز تولد وبلاگم هست پارسال همین موقع بود که خواستم توی شهری که دلتنگی هام داشت سینه ام رو از هم میدرید ....بنوسم تا شاید بشه با نوشتن یادگاریها رو حفظ کرد ...خاطره هارو یاداوری کرد ... دلم از دست خودم سیر شد و ساده شکست در همان پیچ و خم اول این جاده شکست پرم از حس نفسهای مسیحایی تو روح سرسبز غزلهای مرا باده شکست آمد از راه پر از غربت و تنهایی من و چه ساده پی پرواز پریزاده شکست ماه ها میگذرد .... که دلم سنگ شدو با دل دلداده شکست تو برو جاده و تنهایی و من همسفریم دلم از دست خودم سیر شدو ساده شکست رفت بر باد آرزوها همچو برگ از شاخسار دست تقدیرش بداده است زندگی را روزگار هر عذابی که کشیدیم نام آن تقدیر شد مانده ام من در تامل از قضای کردگار آرزوی سبز بودن همچو سرو وهمچو کاج یاد آن ماند ونماند آمال زیبا ماندگار دیگر چیزی برای دل بستن نمانده است انتظار بی مفهوم است نه کینه ای ،نه بغضی،نه فریادی فقط صدای چلک چلک باران این منم که روی وسعت دل زمین می گریم روز اول خيلي اتفاقي ديدمت روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم.. میگفت همیشه برایت خواهم ماند ....نمیدانستم همیشه با فردا شدن تمام میشود بی تو بودن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد به دلم بود یه بار یه روز یه جایی بگی میخوامت بگی فقط واسه من عزیزی و بعد چشام به نامت.... حقیقت بی تو بودن را نه میشود نوشت نه میشود سرود نه میشود گفت.... با تو بودن قصه شیرینی بود به وسعت تلخی تنهایی ام و داشتن تو فانوسی بود به روشنایی هر چه تاریکی در نداشته هایم است . او هر روز درد بی کسی اش را تجربه میکند او هر شب غرق در آرزوهای از دست رفته اش است او در کوچه های خیال بی هیچ تکیه گاهی در زندگی پرسه میزند او بی هیچ صدایی ... ناله هایش از اندوه چشمانش پیداست ...بی هیچ نگاهی به آینده ....بی هیچ سرانجامی سراشیبی دلش رو به پایان است ... او....
ما که راهمون یکی بود چرا جاده مارو گم کرد!
بغض تو با گریه ی من با شکستن وا نمیشه
تا تو دستام و نگیریگم شدم پیدا نمیشه
جاده ها رو با خیالم رج بزن پای پیاده
فکر تنها بودن منواسه هردمون زیاده
خودمو پشت سر توتوی این جاده کشیدم
ردتو نمی گرفتم به خودم نمی رسیدم
تو کنار من یه کوهی من کنار تو یه دریام
ما رو با هم آرزو کن با تو من تمام دنیام

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست
دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است
دلم براي کسي تنگ است !
| Design By : Night Skin |


