تبليغاتX
ترانه


ترانه

                

نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 9:35 توسط solmaz | |

  

 

وقتي نيستي نگاهم دست خالي به چشمم باز مي گردد

  

نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 9:15 توسط solmaz | |

 

 

من به يک هراس
هميشه طرحهاي ساده و سايه هاي باران خورده ام را
بي دليل بر باد داده ام
بعد از اين ديگر
نه به خواب قاصدکي تعبير خواهم شد
و نه به اعتبار چند خيال رنگ و رو رفته

 

 

 


نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 9:13 توسط solmaz | |

 

درون کوچهً قلبم، چه غمگینانه می پیچد
صدای تو که می گفتی ، به جز تودل نمی بندم


فریبِ وعده هایت را، ندانستم ولی اکنون
به یاد وعده های تو، میان ِ گریه می خندم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم

خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم


تو بودی آ سمان من، غمت همسایه قلبم
ولی خورشید چشم تو، به بام دیگری سرزد


قسم برسوز پنهانم، تو را دیگرنمی خواهم
که از باغ دو چشم تو ، پرستوی دلــــم پر زد

برو دیگر که دل از غم رها کــردم
خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم


درآن غمگین غروب سرد،تو ازشهرم سفرکردی
نگاهم درافق ها مرد، و من افسوس می خوردم

شیار گونه هایم را، گل اشکم نوازش کرد
و من از تو جدا ماندم ، ولی ای کاش می مردم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم
خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم....

 

نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 9:11 توسط solmaz | |


Design By : Night Skin