دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
- دی 1388
- آذر 1388
- آبان 1388
- مهر 1388
- اردیبهشت 1388
- فروردین 1388
- اسفند 1387
- بهمن 1387
- دی 1387
- آذر 1387
- آبان 1387
- مهر 1387
- مرداد 1387
- تیر 1387
- خرداد 1387
- فروردین 1387
- اسفند 1386
- آذر 1386
- آبان 1386
- مهر 1386
- مرداد 1386
- تیر 1386
- خرداد 1386
- فروردین 1386
- اسفند 1385
- بهمن 1385
- دی 1385
- آبان 1385
- مهر 1385
- شهریور 1385
- مرداد 1385
- تیر 1385
- خرداد 1385



