ترانه
زندگي با همه وسعت خويش محفل ساكت غم
خوردن نيست.
از صبح باران می بارد و
می چکد بر سقف ترک خورده قلبم
چند لحظه ای آمدی
نشستی
خیس نگاهم شدی
چند قطره باریدم
ندانستی
و رفتی
اما اینجا باز
باران می کوبد بر سقف تنهای قلبم......
امشب حس عجیبی دارم
فال میگیرم
فال قهوه
مثل همیشه
نقش تو می افتد
نقش نگاه تو
که خیره میشود در چشمانم
راه درازی افتاده ...
راهی پر از انتظار
دلتنگی اش بسیار است
شادی اش سرشار
تنهایی اش دلگیر
تنهایی اش دلگیر
توهستی
ومن
وهزار خیال واهی در سرم
من تنها ماندم
تو بی من روزگار میگذارنی
دلخوشی پوچی در گوشه فنجانم افتاده....
دلم میگیرد
دنبال آروزی خامم میگردم
نیست
در فالم هیچ وقت نمی آید
من تنها می مانم.....
و تو بی من
و تو بی من
روزگارت را چه آسان میگذرانی !
اینجا شده
قلب تو
هر روزمییام بهت سر میزنم
وهر روز به یاد تو و برای تو مینویسم ....
به انتظار دیدنت
و به روی شانه ات لحظه ای سر نهادن
من را خوش تر از این هیچ آرزویی نیست .....
شوق پروانه شدن دارد
دلم
وقتی ذهنم لبریز میشود از حس با تو بودن
شوق پروانه شدن دارد
دلم
وقتی نگاهت در نگاهم اسیر میشود
وقتی کنارمی
دیگر
ماه و ستاره هارا نمیخواهم
چشمانم بزرگترین
گواه اشتیاق من برای توست
برگها باریدند
بی دریغ و یکریز
تا مبادا دلش از بی کسی آرزده شود
پاییز....
حاصلش تن به قضا دادن و اقسردن نيست.
اضطراب وهوس
ديدن و ناديدن نيست.
زندگي خوردن و خوابيدن نيست.
زندگي جنبش جاري شدن است
از تماشاگه آغازحیات تا به جايي
كه
خدا مي داند......
پاییزها تکرار می شوند
من بزرگتر می شوم
از تو فاصله می گیرم
تنها وقتی یادگاری ت را در آیینه می بینم
به یادت میافتم
تنها نشان تو در من همین است
من بزرگتر میشوم
و تورا فراموش میکنم
در ذهنم
در لحظه هایم
کمرنگ شدی
من باز هم ....
دختر کوچک
با موهای بلند پریشان هستم
که گاه موهایم را نوازش میکردی
از تو هیچ خاطره ی ندارم ........
کاش آه ها دامن گیر می شد
ای کاش آرزوها دست یافتنی
و خوابها تعبیر می شد
ای کاش دعا ها مستجاب می شد
خودت میدانی چه می گویم........
اینجا هوا تاریک است
اتاقی سرد
که باد در آن سو سو میکند
پنجره ایش پر از غبار بی کسی ست
اینجا هوا سرد است
پاهایم یخ زده است
خون در رگهایم رو به انجماد است
در این فضای وحشت زا
جز آیینه شکسته
که رنج را در صورتم به تصویر می کشد چیزی نیست
اینجا
پاییز متروک من است ....
| Design By : Night Skin |


