تبليغاتX
ترانه


ترانه



میخزم زیر لحافم

میخواهم بخوابم

میخواهم بمیرم

تمام شوم

من سالهاست شروع شدم

یادم نیست

کی به آخر رسیدم

از هوای این اتاق خسته ام......

از همه چیز از همه کس .

.

.حتی تو !



نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 18:49 توسط solmaz | |


تقویم .....

زمستان

پاییز

تابستان

بهار

را ورق میزنم

در هیچ صفحه اش

روزي به نام روز متفاوت وجود ندارد !

آن روز هر چه باشد

روزي شبيه ديروز

روزي شبيه فردا

روزي درست مثل همين روزنیست .....

همه چیز هر روز

هر لحظه تکرار میشود

دلگیر شدم

خوب میدانی

اما .....

وجود تو نیز دل شادم نمیکند

تویی که هستی و لمس می شوی درخاطرم

اما در تقویم زندگی ام جای نمی گیری !

من به تو نیاز دارم

اما

نمیدانی !!!

میگذری بی تفاوت

میروی به دنبال روزگارت

تقصیر تو نیست قرار ما همین بوده

و هست ....

هر وقت تو بخواهی باشم وگرنه تا تو نخواهی ......


نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 18:42 توسط solmaz | |


می آید

فرو میافتد

برف

بر حیاط کوچک خانه مان

سفید میکند رنگ تنهایی ها یمان را

.

.

پشت شیشه احساس مینویسم  : زندگی

اما از سردی زمستان

در جا یخ میزند !!



نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 9:35 توسط solmaz | |


من لا به لای این حال و هوایی که ماندن و نفس کشیدن را معنا می کنم

گاه دلم برای رفتن تنگ می شود.

"امروز دلتنگ خاطراتی شده ام که پشت سر جا مانده اند

و بی تاب آرزوهایی که از روبرو می گریزند.............




نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387ساعت 19:0 توسط solmaz | |


پشت این همه نوشته های خط خطی

قصه یکی "نبود " و "بودنه "

من همونم که نبود کنار تو

ولی "بودنت " همیشه با منه!!!



نوشته شده در جمعه 20 دی1387ساعت 18:7 توسط solmaz | |


هستم .....

ودر لحظه های با تو بودن پیچ و تاب میخورم

تو هم هستی ...

در تمام ذهن بیمارم .

جاری شدیم

عادتم دادی

دیگر نه دلواپست می مانم

و نه تو بی تابم میشوی !

به همین سایه ات دلخوشم ..... 




نوشته شده در جمعه 20 دی1387ساعت 17:48 توسط solmaz | |


شال گردنی ام را در آغوش میکشم

و کلاهم را میکشم .....

نفسهای خسته ام را میان بافتهای ظریف حساسش

آرام آرام گرم میکنم ...

جای بوسه مهربان باد روی

چشمهای خواب زده ام

چه لذتی دارد

هنگامی که

پشت شال و کلاهم صورتم را پنهان میکنم

.

.

میخواهم دیگر  ناشناس بمانم ...!!!






نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 19:50 توسط solmaz | |





نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت 10:5 توسط solmaz | |


تقویم پر بلای من خالی از فصل بهار

ندیده اشکای منو چشمای کور روزگار

هر کی امد زخمی نوشت رو دفتر خاطره هام

آغاز من تموم شده مرده نشسته زیر پام

قصه برو آخر خط پات رو بذار رو نقطه چین .......

نفرین من به بختمو ماه و ستاره و زمین.



نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 19:29 توسط solmaz | |



گاه در نگاه هم چه عاشقانه می کند

نگاه من به عشق تو همان که خانه می کند

دو چشم بی قرار من ندارد آشیان خویش

به ساحل خیال تو چگونه لانه می کند

سرم ز داغ عشق تو خراب و آشفته شده

نگاه تو سر مرا چگونه شانه می کند

دلم اسیر چشم تو ولی که حیف عشق من

که من مسافرم و دل مرا روانه می کند

به خسته دل که می رسی ... مرا نگاه کن

نگاه زیرکانه ات مرا جوانه می کند




نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 17:47 توسط solmaz | |


به تو نزدیک تر م، میدانم

یک دو روزی دیگر ،

از همین شاخه لرزان حیات ،

پر کشان سوی تو می آیم باز.

دوستت دارم ،

بسیار ،

هنوز.....




نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 17:52 توسط solmaz | |


Design By : Night Skin