ترانه
دلم
تنگ شده است ؛
برای آغوشی ، که مطمئنم هیچ وقت مال من نیست ! وگاه تنها برای دلش خودش ، چند ساعت یواشکی به من کرایه میداد ..
نمیدانم چرا ؟ با اینکه حسرت داشتنت را به دوش میکشم وهر شب زیر آسمان آرزوها اشک میریزم باز جوابت را میدهم نمیدانم این نهایت عشق است یا دیوانگی .... دیگر برای من ای " نا مهربان " چراغی نیاور میخواهم تاریک بمانم و تمام دریچه ها را مسدود کنم تا چشمهایم هرگز در حسرت ازدحام کوچه ی خوشبخت نگرید... سایه ام را به دست ابرها می دهی ... میدانم ! خیلی زود جای کوچک تلخ مرا در قلبت چیزهای شیرین و همیشگی پر میکنند .... می دانم ! من دیروز در مغزت تعطیل شدم .... در انتهای ، فصل دلتنگی هایم در انتهایی ، آخرین بغض سنگینم دوست دارم دیگر فراموشت شوم من بیهوده در انتظارت نشسته ام !!!!! شنبه یک بهانه بود دل ما روزهاست که با هم قهر بود !!!!
| Design By : Night Skin |


